![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 0:55 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
هندو به قصد کمک دستش را به طرف عقرب دراز کرد اما عقرب تلاش کرد تا نیشش بزند ! با این وجود مرد هنوز تلاش میکرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد اما عقرب دوباره سعی کرد او را نیش بزند ! مردی در آن نزدیکی به او گفت : چرا از نجات عقربی که مدام نیش میزند دست نمیکشی ؟! هندو گفت : عقرب به اقتضای طبیعتش نیش میزند. طبیعت عقرب نیش زدن است و طبیعت من عشق ورزیدن ... چرا باید از طبیعت خود که عشق ورزیدن است فقط به علت این که طبیعت عقرب نیش زدن است دست بکشم ؟! هیچگاه از عشق ورزیدن دست نکش همیشه خوب باش حتی اگر اطرافیانت نیشت بزنند ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 19:1 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
معنـای عـشـق واقـعی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 18:56 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
عاشقی چیزی برای هدیه نیست طرح دریا و غروب و گریه نیست عاشقی یک کلبه ویرانه نیست صحبت از شمع و گل و پروانه نیست عاشقی تنهای تنها یک تب است بی تو مردن در سکوت یک شب است . . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 0:14 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
سلام: هر چی فکر کردم دیدم نمی تونم خاطراتم رو اینجا رها کنم و برم پیش خودم گفتم این وبلاگ رو نگه می دارم شاید دیر به دیر چیزی بنویسم ولی خاطراتم یعنی کسی که خاطرش برام خیلی عزیز هست رو از دست نمی دم و فراموش نمی کنم.
پس باز سلام |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 0:7 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
سلام دوست نداشتم اینطور بشه ولی باید بگم....
به علت نداشتن نویسنده و ....
تعطیل شد....
موفق باشید و خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم دی 1390ساعت 18:39 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
یه روز بهم گفت :میخوام همدمم بشی .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 0:12 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
چون نگهبانی که در کف مشعلی دارد می خرامد شب میان شهر خواب الود خانه ها با روشنائی های رویائی یک به یک در گیر و دار بوسه بدرود
ناودانها ناله ها سر داده در ظلمت در خروش از ضربه های دلکش باران می خزد بر سنگفرش کوچه های دور نور محوی از پی فانوس شبگردان
دست زیبائی دری را می گشاید نرم می دود در کوچه برق چشم تبداری کوچه خاموشست و در ظلمت نمی پیچد بانگ پای رهروی از پشت دیواری
باد از ره می رسد عریان و عطر آلود خیس، باران می کشد تن بر تن دهلیز در سکوت خانه می پیچد نفس هاشان ناله های شوفشان لرزان و وهم انگیز
چشمها در ظلمت شب خیره بر راهست جوی می نالد که((آیا کیست دلدارش؟)) شاخه ها نجواکنان در گوش یکدیگر ((ای دیغا... در کنارش نیست دلدارش))
کوچه خاموشست و در ظلمت نمی پیچد بانگ پای رهروی از پشت دیواری می خزد در آسمان خاطری غمگین نرم نرمک ابر دود آلود پنداری
برکه می خندد دو چشمش ای افسوس؟ وز کدامین لب لبانش بوسه می جوید؟ پنجه اش در حلقه موی که می لغزد؟ با که در خلوت به مستی قصه می گوید؟
تیرگیها را بدنبال چه می کاوم؟ پس چرا در انتظارش باز بیدارم؟ در دل مردان کدامین مهر جاوید است؟ نه ... دگر هرگز نمی آید بدیدارم
پیکری گم می شود در ظلمت دهلیز باد در را با صدائی خشک می بندد مرده ای گوئی درون حفره گوری بر امیدی سست و بی بنیاد می خندد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 23:16 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
گل،شمع،آفتاب گل من پرپر نشوی! که بلبلی در باز شدن غنچه ی لبخند تو، زبان به سرود باز کرده است. شمع من خاموش نگردی! که چشمی در پرتو پیوند تو، به دیدن آمده است. که دلی در رویش امیدوار تو دل بسته است. آفتاب من غروب نکنی! که شاخه ی آفتاب گردانی به جست و جوی تو سر برداشته است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 22:36 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
تولد تولد تولدت مبارک
مبارک مبارک تولدت مبارک
ستاره جان عزیزم تولدت مبارک باشه امیدوارم ۱۰۰۰ سال شمع فوت کنی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 16:55 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
دخترها توی ماهیتابه روغن میریزن پسرها توی كابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 22:13 توسط ستاره و حمید رضا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بر سنگ قبر من بنویسید: خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود . بر سنگ قبر من بنویسید: شیشه بود تنها از این جهت که سر تا پا شکسته بود. بر سنگ قبر من بنویسید: پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود. بر سنگ قبر من بنویسید: این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود.
|
| نویسندگان |
|
ستاره و حمید رضا ستاره |
| پیوندها |
|
**به يادگار نوشتم خطي زدلتنگي** **قالب وبلاگ و قالب بلاگفا ** **رائفی پور** |
|
RSS
|